حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 203

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

( آلبانيها ) « 1 » كه از جنگ بين دو برادر يعنى هرمز و فيروز استفاده كرده از اطاعت خارج شده بودند مجدّدا به جدّوجهد فيروز مطيع ايران گشتند جنگهاى هياطله فيروز بعد از فراغت از گرفتاريهاى اولى عازم نواحى شرقى ايران گرديد تا با هياطله جنگ كند ولي بهره‌مندى نداشت توضيح آنكه موافق روايات ايرانى پادشاه هياطله كه بعضى از مورّخين او را آخ‌شنوار و برخى خشنواز ناميده‌اند به صلح راضى شد به شرط اينكه شاه ايران دختر خود را به او بدهد فيروز پذيرفت ولى بجاى دختر خود كنيزكى براى او فرستاد خشنواز حيله را دريافت و از شاه ايران خواست كه عده‌اى صاحب منصب ايرانى براى تعليم قشون او و جنگى كه در پيش دارد بفرستد فيروز سيصد نفر صاحب‌منصب فرستاد و خشنواز بعضى را كشته و مابقى را ناقص كرده نزد فيروز پس فرستاد و پيغام داد كه اين اقدام جواب حيله‌ايست كه شاه نموده اين بود كه جنگ دوّم هياطله با فيروز شروع گرديد و اين دفعه فيروز از طرف گركان حمله برده گرفتار شد توضيح آنكه موافق روايات ايرانى كه طبرى ذكر كرده خشنواز او را با حيله به درّه‌اى كشانيد كه مخرج نداشت و پس از آنكه فيروز با قشون خود وارد درّه مزبور شد مدخل آن را گرفت در اينحال فيروز چاره جز افتتاح مذاكرات صلح نداشت خشنواز به صلح ابدى راضى شد به شرط اينكه شاه ايران در پيش او به خاك افتد براى فيروز پذيرفتن اين شرط خيلي گران بود ولى چون چاره نداشت پذيرفت و مؤبدى براى تسلّى به او گفت كه اين حركت شاه در معني براى پرستش آفتاب است فيروز از رفتار توهين‌آميز خشنواز بالاخره بستوه آمده تصميم گرفت از اين دام بيرون

--> ( 1 ) - اينها از آريانهاى ايرانى بوده و بين رود كورا و درياي خزر و دربند و ارس سكني داشتند اروپائيها اين مردم را نيز آلبانى ناميده‌اند و بنابراين لازم است توضيح شود كه اين مردم را نبايد مخلوط كرد با آلبانيهاى شبه جزيره بالخان ( بالكان ) يا مردم ارودستان آنها از آريانهاى ايرانى نيستند بلكه شعبه مستقلّى از شاخه هند و اروپائى ميباشند